|
سردبیر: مهناز بدیهیان |
پژوهش فلسفی: یدالله موقن |
نقل مطالب ماه مگ بدون ذکر ماخذ ممنوع است
|
درباره ما
تماس پیوند ها |
|
|
افلاطون ، میگوید که « مهرورزیدن به یک خوبی یا ارزش » است که انسان را به آن خوبی وارزش میکشد و تحول میدهد ، و تنها شناخت خوبی یا ارزش ، به خودی خود ، برای واقعیت دادن آن خوبی یا ارزش دراجتماع ، بسا نیست .
![]() تقدیم به همه ی انسانهایی که برای حقوق برابر تلاش می کنند. صدایم کن ارغوان ، بانو بانوی ارغوانی د رختا ن / به پروا ز تو / عا د ت د ا رند حلقه به آ زا د ی و / جها ن ا ز نیمه ها ی تو می رسد ! ![]() ".......و درست در سنی که سایرین آرزوی ماه را داشتند، کلماتی جادویی بگوش این دختر می رسد، کلماتی که به او اجازه ی ورود به شهر هزار دروازه ی " خود" را می دهد. شما به هیچ وجه مجبور نیستید که فقط نشان بدهید با سکولاریسم رابطه خوبی میتوانید داشته باشید . سکولاریسم همان تفکر و فرهنگی است که تنها دشمنش و باز هم تنها دشمنش تمام دینی های آسمانی و الهی و امامی و .....است !
آيا می توانم بگويم که چرا ديه من نصف ديه يک مرد است و چرا ارث من يک دوم است و چرا من حق سرپرستی و قيموميت بچه هايم را ندارم و چرا من يک ناقص العقل شناخته می شوم و چرا نمی توانم شهادت دهم و قضاوت کنم؟ چرا من به عنوان يک زن اگر عاشق بشوم، اگر بخواهم مردی را ببوسم و اگر بخواهم همان کار شوهرم را بکنم و مردی را صيغه کنم تا حد مرگ شلاق می خورم و محکوم به سنگسار می شوم؟
نقاشی دختران والنتاین بماند بهار ... سرخی شهادت سنگفرش خیابانهایی که ما را سپید به هم می رساند
ولی هوای شهر، بوی شبدر می داد
برای منصور اسانلو و کارگران اتوبوسرانی میهنم
|
![]() "با خودم حرف می زنم"سومین مجموعه شعر از روجا چمنکار است.آثار دیگر او "رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری"و دیگری "سنگ های نه ماهه"نام دارد.
نوشته ی: روح الله کاملی
سید مهدی شجاعی را پیشترها با نام دو کتاب «کشتی پهلو گرفته» و «آفتاب در حجاب» میشناسیم. دو کتاب شاخص این مؤلف. ![]() شاید برای پرداختن به شباهت ها و تفاوت های اشعار فروغ و غادﺓ ، دلایلی از این دست که هر دو شاعر هستند ، معاصر هستند ، و زن هستند کافی باشد .
![]() صدای دستگیره ی در قطع می شود. سکوت به اتاقم می رسد. سیاهی با جسم پنجره یکی شده. دارند به ما نگاه می کنند، پشت سوراخ کلید مردمک های رنگی در حرکت اند. ![]() چشم هایم را باز می کند ، هیچ جا را نمی بینم ، بند دور دست هایم را هم باز می کند ، چقدر درد گرفته و گزگز می کند پایم به لبه پله گیر می کند ، دیوار را می گیرم و سه پله می شمارم و پایین می روم . چه تاریک است ! زیر زمین نموری که گچ دیوارهایش ریخته ، دو تا تابلو در تاریک و روشنای دیوار سایه سیاهی رویشان افتاده ، تصویرها پیدا نیستند.
|

Malekol_Shoara_Bahar
در محرّم ، اهل ري خود را دگرگون مي كنند …….
از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند
گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت
گه كفن پوشيده ، فرق خويش پرخون مي كنند
گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا
جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند
وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»
شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند
خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها
با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند
بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز
پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند
پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه
ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند
حق گواه است،ار محمد زنده گردد ورعلي
هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند
آيد از دروازۀ شمران اگر روزي حسين،
شامش از دروازۀ دولاب بيرون مي كنند
حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،
مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند
گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان
در دو پول،آن طفل را يك پول،مغبون مي كنند
ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان،
روزپنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند
لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد
خانم ار پیدا نشد، دعوت زخاتون میکنند
گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد،
خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند
سندی شاهک،بر زهادشان،پیغمبر است
هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند
خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان،
بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟
تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند
وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند








