سردبیر: مهناز بدیهیان
بخش نقد: ازاده دواچی
شعر ایران: مینو نصرت
ارتباطات: مهوند صادقی

پژوهش فلسفی: یدالله موقن
بخش داستان: سروش علیزاده
ادبیات عرب: حمزه کوتی
ادبیات جهان: مهناز بدیهیان

نقل مطالب ماه مگ بدون ذکر ماخذ ممنوع است درباره ما
تماس
پیوند ها
 


| 1 | 2 | 3 | ...| 75 | 76 | 77 | Next»
به آهنگ زیبا و بهاری با صدای همیشه مانده گار فرهاد گوش کنید.

» ادامه مطلب

افلاطون ، میگوید که « مهرورزیدن به یک خوبی یا ارزش » است که انسان را به آن خوبی وارزش میکشد و تحول میدهد ، و تنها شناخت خوبی یا ارزش ، به خودی خود ، برای واقعیت دادن آن خوبی یا ارزش دراجتماع ، بسا نیست .

» ادامه مطلب


Zan/mahnaz Badihian


تقدیم به همه ی انسانهایی که برای حقوق برابر تلاش می کنند.

صدایم کن ارغوان ، بانو
بانوی ارغوانی

» ادامه مطلب


د رختا ن / به پروا ز تو / عا د ت د ا رند
حلقه به آ زا د ی و / جها ن ا ز نیمه ها ی تو می رسد !

» ادامه مطلب


مثل سگ پاوولف
شرطي شده بودم
كه با هر نقاب سياهي
به ياد تو مي افتادم

» ادامه مطلب


ناله ، رفت
نواله ، رفت
بغداد و بنگاله رفت

» ادامه مطلب

...
".......و درست در سنی که سایرین آرزوی ماه را داشتند، کلماتی جادویی بگوش این دختر می رسد، کلماتی که به او اجازه ی ورود به شهر هزار دروازه ی " خود" را می دهد.

» ادامه مطلب


شما به هیچ وجه مجبور نیستید که فقط نشان بدهید با سکولاریسم رابطه خوبی میتوانید داشته باشید . سکولاریسم همان تفکر و فرهنگی است که تنها دشمنش و باز هم تنها دشمنش تمام دینی های آسمانی و الهی و امامی و .....است !

» ادامه مطلب

یقین که
اینهمه دلتنگی نمیتواند
فقط
مال همین عصر باشد

» ادامه مطلب

آيا می توانم بگويم که چرا ديه من نصف ديه يک مرد است و چرا ارث من يک دوم است و چرا من حق سرپرستی و قيموميت بچه هايم را ندارم و چرا من يک ناقص العقل شناخته می شوم و چرا نمی توانم شهادت دهم و قضاوت کنم؟ چرا من به عنوان يک زن اگر عاشق بشوم، اگر بخواهم مردی را ببوسم و اگر بخواهم همان کار شوهرم را بکنم و مردی را صيغه کنم تا حد مرگ شلاق می خورم و محکوم به سنگسار می شوم؟

» ادامه مطلب


نقاشی دختران والنتاین بماند
بهار ...
سرخی شهادت سنگفرش خیابانهایی که ما را
سپید به هم می رساند

» ادامه مطلب

ولی هوای شهر، بوی شبدر می داد

» ادامه مطلب


تسلیم نگردید به دیوار اسارت
اسطوره ی عصیان شد،ازاد و رها رفت

» ادامه مطلب

برای منصور اسانلو و کارگران اتوبوسرانی میهنم

» ادامه مطلب


زمین را بیدار نکن
خواب هزار ساله می بیند


» ادامه مطلب

| 1 | 2 | 3 | ...| 75 | 76 | 77 | Next»

بخـش نـقــد
null
نوشته ی فرزانه قوامی

"با خودم حرف می زنم"سومین مجموعه شعر از روجا چمنکار است.آثار دیگر او "رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری"و دیگری "سنگ های نه ماهه"نام دارد.



نوشته ی: روح الله کاملی

سید مهدی شجاعی را پیشترها با نام دو کتاب «کشتی پهلو گرفته» و «آفتاب در حجاب» می‌شناسیم. دو کتاب شاخص این مؤلف.
null

شاید برای پرداختن به شباهت ها و تفاوت های اشعار فروغ و غادﺓ ، دلایلی از این دست که هر دو شاعر هستند ، معاصر هستند ، و زن هستند کافی باشد .


بخـش داسـتان
فاطمه زنده بودي

صدای دستگیره ی در قطع می شود. سکوت به اتاقم می رسد. سیاهی با جسم پنجره یکی شده. دارند به ما نگاه می کنند، پشت سوراخ کلید مردمک های رنگی در حرکت اند.
ربابه كريمي


چشم هایم را باز می کند ، هیچ جا را نمی بینم ، بند دور دست هایم را هم باز می کند ، چقدر درد گرفته و گزگز می کند پایم به لبه پله گیر می کند ، دیوار را می گیرم و سه پله می شمارم و پایین می روم . چه تاریک است ! زیر زمین نموری که گچ دیوارهایش ریخته ، دو تا تابلو در تاریک و روشنای دیوار سایه سیاهی رویشان افتاده ، تصویرها پیدا نیستند.


بخـش ادبیات عرب
دوشیزه ی فروردین
باران ِ رقیق ِ صُبح
ای سرور بت ها ای هبل
دعا و فریاد ، ما را رنجور کرده است

برهنه در انجماد باد می ایستم
تنها
هم چون حرف الف





ملک الشعرای بهار

Malekol_Shoara_Bahar

در محرّم ، اهل ري خود را دگرگون مي كنند …….

از زمين آه و فغان را زيب گردون مي كنند


گاه عريان گشته با زنجير ميكوبند پشت

گه كفن پوشيده ،‌ فرق خويش پرخون مي كنند


گه به ياد تشنه كامان زمين كربلا

جويبار ديده را از گريه جيحون مي كنند


وز دروغ كهنه ي « يا لیتنا كنّا معك»

شاه دين را كوك و زينب را جگرخون مي كنند

خادم شمر كنوني گشته، وانگه ناله ها

با دو صد لعنت ز دست شمر ملعون مي كنند


بر “يزيد” زنده ميگويند هر دم، صد مجيز

پس شماتت بر يزيد مرده ی دون مي كنند


پيش ايشان صد عبيدالله سر پا، وين گروه

ناله از دست “عبيدالله مدفون” مي كنند

حق گواه است،ار محمد زنده گردد ورعلي

هر دو را تسليم نوّاب همايون مي كنند


آيد از دروازۀ شمران اگر روزي حسين،

شامش از دروازۀ دولاب بيرون مي كنند

حضرت عباس اگر آيد پی يك جرعه آب،

مشك او را در دم دروازه وارون مي كنند

گر علي اصغر بيايد بر در دكانشان

در دو پول،آن طفل را يك پول،مغبون مي كنند

ور علي اكبر بخواهد ياري از اين كوفيان،

روزپنهان گشته، شب بر وي شبيخون مي كنند

لیک اگر زین ناکسان خانم بخواهد ابن سعد

خانم ار پیدا نشد، دعوت زخاتون میکنند

گر يزيد مقتدر پا بر سر ايشان نهد،

خاك پايش را به آب ديده معجون مي كنند

سندی شاهک،بر زهادشان،پیغمبر است

هی نشسته لعن بر هارون و مامون میکنند

خود اسيرانند در بند جفاي ظالمان،

بر اسيران عرب اين نوحه ها چون مي كنند؟

تا خرند اين قوم، رندان خرسواري مي كنند

وين خران در زير ايشان آه و زاری مي كنند





Web design by Ali Rezai MD

.