Viewing all posts under داستان


همیشه از کنارِ هم می گذریم ولی چیزی نمی گوییم؛به هم نگاه می کنیم، حالا گیرم زیر چشمی و دزدیده

read more

د تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان .....

read more

سرزده11/18/11

 

نویسنده: ترانه جوانبخت سیما نامزد بهروز را در خانه کدخدا دفن کردند. مادر سیما این طور خواسته بود. وقتی بهروز به سنگ قبر مینا دست کشید

read more

رضا بی شتاب - چراغِ این خونه همیشه روشن بود؛ خواب و بیداری نداشت؛ همیشه روشن بود

read more

رضا بی شتاب ز گفت یابو! من اسبی سرکش بودم، شیهه که می کشیدم مردم لذت می بردند و غوغا می کردند

read more

.مرد با یک حالت تهاجمی بسوی ما که در قسمت اداری مطب ایستاده بودیم آمدو بلا فاصله / نوشته ی مهناز بدیهییان

read more

- حالا اگه می‌خوای بری برو، فقط یک کمی واستا تا ازت غربت طلبی کنم پسر، شاید دفعه‌ی دیگه که آمدی زیر خاک بودم.

read more

حسین طوافی05/16/11

 

نامه ی شازده 28 آبان 1325 خورشیدی ، روزی که قرار بود با کشتی ِ بریتیش سیلورز از بندر عباس راهی مسقط و از آنجا با کشتی دایموند آو د...

read more

لیلا صادقی05/04/11

 

زبان داستان، زبانی کهن و روایت آن، روایتی اسطوره‌ای است از دو شهر خورشید و ماه.

read more

روز شنبه پانزده آبان ماه. قرار است به بهانه ی انتشار کتاب« آگهی فروش اسب ترکمن» اثر .

read more